تبليغاتX
عاشقانه

هیچ کس باور نمی کند

که من

به خاطر صدایی که

دوباره بشنوم

در کوچه های شبانه

تلف شدم …… مردم

تو صدای دل انگیز پیانویی بودی

که در یک شب مهتابی

در کلبه ای مجهول به گوش می رسید

هیچ کس باور نمی کند

که من

به خاطر….


 

نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ساعت 22:11 موضوع | لینک ثابت


راهی برای رفتن

نفسی برای بریدن

کوله بارم بر دوش

مسافر میشوم گاهی…

عشقی برای خواندن

بغضی برای شکفتن

خاطراتم در دست

بازیچه میشوم گاهی…

نگاهی در راه

اعتمادی پرپر

پاهایم خسته

هوایی میشوم گاهی…

فکرهای کوتاه

صبری طولانی

صدایی در باد

زمستان میشوم گاهی…

روزهای رفته

ماه های مانده

تقویم ام بی تاب

دلم تنگ میشود گاهی…

جای پایی سرد

رد پایی گنگ

در این سایه ی تنهایی

چه بی رنگ میشوم گاهی


 

نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ساعت 22:10 موضوع | لینک ثابت


من عاشقانه میکنم نگاه بر دو چشم تو

تو تازیانه می زنی به چشم و بر نگاه من

چو آفتاب می شوم دمی که گرم و روشنت کنم

چو ابر تیره می شوی که سد نهی به راه من

خراب تر ازین کسی نمی شود که من شدم

تو هرچه می کنی بکن ، سزات با خدای من


 

نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ساعت 22:7 موضوع | لینک ثابت


تو دنیا از ۳ آهنگ خوشم نمیاد بشنوم ! صدای کودکی را از بی مادری ، صدای مجرمی

را از بی گناهی ، صدای عاشقی را از جدایی


 

نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ساعت 22:3 موضوع | لینک ثابت


فک میکنم نبودنت عادی میشه فردا برام

فردا میاد باز میبینم هیچی به جز تو نمیخام

با هیچکی حرف نمیزنم.هیچ جکی خنده دار نیس

بعد هر زمستونی معلومه که بهار نیس

هر کی میپرسه حالمو میگم همه چیز عالیه

هیچکی نمیدونه چقد جای تو اینجا خالیه


 

نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 ساعت 21:6 موضوع | لینک ثابت


عکس های عاشقانه و رمانتیک

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محسن در شنبه 9 اردیبهشت1391 ساعت 16:50 موضوع | لینک ثابت


کارت پستال عاشقانه..

گروه اینترنتی سناتور | www.groupsnator.com


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محسن در شنبه 9 اردیبهشت1391 ساعت 16:46 موضوع | لینک ثابت


محبت خداوند...

گنجشک به خدا گفت:

لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیم،

 سرپناه بی کسیم بود؛ طوفان تو آن را از من گرفت.

کجای دنیای تو را گرفته بودم؟

خداوند فرمود: ماری در راه لانه ات بود، تو خواب بودی

به باد گفتم لانه ات را واژگون کند، انگاه تو از کمین مار

پر گشودی!

چه بسیارند بلاها که از تو بواسطه محبتم دور کردم

و تو ندانسته به دشمنیم برخاستی.


 

نوشته شده توسط محسن در شنبه 9 اردیبهشت1391 ساعت 16:40 موضوع | لینک ثابت


یکی دوستت دارم..

چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...

 

 ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین

 

؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکیهستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم .


 

نوشته شده توسط محسن در شنبه 9 اردیبهشت1391 ساعت 16:38 موضوع | لینک ثابت


معنای واقعی دوست داشتن




برای مشاهده به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محسن در شنبه 9 اردیبهشت1391 ساعت 16:34 موضوع | لینک ثابت


عشقو تاریخ مصرف؟؟!!





برای مشاهده به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محسن در شنبه 9 اردیبهشت1391 ساعت 16:28 موضوع | لینک ثابت


داستان عاشقانه ...


زنی هنگام بیرون آمدن از خانه، سه پیرمرد با ریش های بلند سفید را دید که جلوی در نشسته اند....



بقیه در ادامه مطلب....


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محسن در شنبه 9 اردیبهشت1391 ساعت 16:23 موضوع | لینک ثابت


میگن عاشقا عشقشون رو
زیبا می بینن.
این دفعه که دیدمت
خیلی زیبا شده بودی.
نمی دونم
تو هر دفعه داری زیباتر میشی
یا من عاشقتر؟!


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


 

نوشته شده توسط محسن در شنبه 9 اردیبهشت1391 ساعت 16:14 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط محسن در شنبه 9 اردیبهشت1391 ساعت 16:12 موضوع | لینک ثابت


رویای با توبودن ...



رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرف
ت


 

نوشته شده توسط محسن در شنبه 9 اردیبهشت1391 ساعت 16:10 موضوع | لینک ثابت


داستان عاشقانه و پندآموز





برای مشاهد به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ساعت 22:37 موضوع | لینک ثابت


صدای من با صدای تو اشناست

دست ات را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن می گویم

به سان ابر که با توفان

به سان علف که با صحرا

به سان باران که با دریا

به سان پرنده که با بهار

به سان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من

ریشه های تورا دریافته ام

زیرا که صدای من

با صدای تو آشناست.


 

نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ساعت 22:30 موضوع | لینک ثابت


بهترین عمل عاشقانه...

قلب


از دست ندینش (در ادامه مطلب)



ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ساعت 19:10 موضوع | لینک ثابت


بنظر شما همه این طورین؟؟




در ادامه مطلب



( از دست ندینش)


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ساعت 19:5 موضوع | لینک ثابت


داستان عاشقانه



در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ساعت 19:4 موضوع | لینک ثابت


هی فلانی می دانی ؟ می گویند رسم زندگی چنین است... می

آیند.... می مانند...... عادت می دهند.... ومی روند. وتو در خود می

مانی.. و تو تنها می مانی.. راستی نگفتی؟ رسم تونیز چنین است؟....

مثل همه فلانی ها....؟

 



 

نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ساعت 19:1 موضوع | لینک ثابت


هرگز هرگز...

من تمنا کردم که تو با من باشی

تو به من گفتی:

-هرگز هرگز

پاسخی سخت و درشت

و مرا غصه ی این هرگز کشت... 



 

نوشته شده توسط محسن در شنبه 2 اردیبهشت1391 ساعت 14:27 موضوع | لینک ثابت


عشق واقعی...

ای عشق واقعی

چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است

چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود

بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است

چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای

من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی

تو هوای دلم را با طراوت کردی

زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم

پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم


 

نوشته شده توسط محسن در شنبه 2 اردیبهشت1391 ساعت 14:26 موضوع | لینک ثابت


بیزارم...


 

نوشته شده توسط محسن در شنبه 2 اردیبهشت1391 ساعت 14:25 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط محسن در شنبه 2 اردیبهشت1391 ساعت 14:15 موضوع | لینک ثابت


عشق.

همیشه با تو


 

نوشته شده توسط محسن در شنبه 2 اردیبهشت1391 ساعت 14:14 موضوع | لینک ثابت


اگر واقعا عاشقش باشی....

اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .....
.
.
.
.
.
بقیه در ادامه مطلب(نظر یادتون نره)


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محسن در شنبه 2 اردیبهشت1391 ساعت 14:13 موضوع | لینک ثابت



از جداييمان براي هرکسي که گفتم ....

حق را به من داد ! اما ....

اينها نمي دانند من حق را نميخواهم ،

حق که براي من"
تو" نمي شود



 

نوشته شده توسط محسن در شنبه 2 اردیبهشت1391 ساعت 14:0 موضوع | لینک ثابت


به سنی رسیده ایم که محتاجیم به نگاه معطر و این هوس نیست ...

به سنی رسیده ایم که محتاجیم به نگاه معطر و این هوس نیست ...


 

به سنی رسیده ایم که دلمان می خواهد قلبی برایمان بتپد

                                                                    و این هوس نیست ...

به سنی رسیده ایم که هر نرسیدن مساوی ست با مرگی دیگر 

                                                                    و این فاجعه ست !

به سنی رسیده ایم که دیگر عروسک و ماشین کوکی نیازهایمان را برطرف نمی کنند ...

                                 و باز نیاز فعلی هوس نیست – خواستن است آنهم ناب ِ ناب ...

 

بیا از عشق ورزی به دیگری نهراسیم ...

                                          خجالت زده نشویم ٬ که این اوج درماندگی ست ...

تو ٬ عزیز ِ همیشه ٬ مطمئنم که غیر از منی و حتما کسی را داری ...

من گرچه بی تجربه ام ٬ ولی می دانم که چقدرخوب است کسی را داشتن ...

پس همین حالا این غرور سرد را به فراموشی سپار ،

برخیز و به عزیزت زنگی بزن ...!

لحظات خوب ، برگشت پذیر نیستند ..

                                                     برخیز ...


 

نوشته شده توسط محسن در شنبه 2 اردیبهشت1391 ساعت 13:50 موضوع | لینک ثابت


دوباره صدایم کن...

نیمکت عاشقی یادت هست؟
کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود..
بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود،
برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می‌ریخت..
او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می‌کشید،
اما اکنون پاییز.. نبودنت را، جداییمان را به رخ می‌کشد.


 

نوشته شده توسط محسن در شنبه 2 اردیبهشت1391 ساعت 13:35 موضوع | لینک ثابت



ساخت كد صوتی آنلاين

ساخت كد آهنگ ساخت كد آهنگ